زندگــــــــــــــــی...

زندگی یه لحظه عشقه و یه لحظه نفرت گاهــــــــــی شادی و گاهــــــی حسرت
زندگی گاهـــی دشمن و گاهـــــــی یاور لحظه ای شــاد و لحظه ای در غم شناور
زندگــــــــی گــاهی عجیب و غریـــــــــبه گاهـــــی هم پر از مکــــــــر و فریـــــــــبه
زندگی قصه یکـــــی بود و یکـــــــی نبـــــــــوده برای بعضی ها همه چیز و برا بعضی ها بیهوده
| *| نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/20 و ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط نرگس | | سکوت..
سکوت چشمانت یک غزل عاشقانه است
کاش بایک بغل مریم و میخک
مهمان نگاهت میشدم
مثل نور در چشمانت می ماندم
و مــثل لحــــــظه همانـــــجا جان می دادم
| *| نوشته شده در دوشنبه 1390/10/05 و ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط نرگس | | یلـــــــــــــــــــــــــدا مبـــــــــــــــــارک

بیا ماه من و یلدای من باش
شب بارانیه دی ماه من باش
بیا زیباترین مجنون این شب
یه عمری با من و لیلای من باش . . . | *| نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/30 و ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط نرگس | | خـــــــــــــــــــدایا!!! خدایاتوراغریب دیدم و
غریبانه غریبت شدم،
تو را بخشنده پنداشتم و
گنه کار شدم،
تورا وفادار دیدم و
هرجا که رفتم بازگشتم،
تورا گرم دیدم و
در سردترین لحظه ها
به سراغت آمدم..
تو مرا چه دیدی
که وفادار موندی؟!! | *| نوشته شده در جمعه 1390/09/25 و ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط نرگس | | آرزو کاش عروسـکی بودم
در خیال کودکــــــــــــی نوپا
کاش چراغــــی بودم
روشـــــــنی بخش کور نابینا
کاش ســخاوتی بودم
بی دریغ به وسعت صحـــرا
کاش عبـــارتی بودم
جمله ای از تبـــار حرکتـــــها
کاش دفتری بودم
پر ز نکتــــــــــــه های پر معــــنا
کاش کبوتری بودم
در خیال ســــــــــــپهر بی پروا
کاش نهایتی بودم
ابتدایم خـــــــــــــدای بی همتا
کاش شمعی بودم
روشنی بخش به محـــــــــفلها | *| نوشته شده در جمعه 1389/07/09 و ساعت 2:13 بعد از ظهر توسط نرگس | | دوستی چیست؟؟؟
دوستی واژه ی بی انتهای تاریخ است
دوستی مهر و محبت، گل واژه صفا
،دوستی بیان احساس
ذکر شقایقها ،بوئیدن گلها
و شمارش شبنم در هوای مطبوع سحر گاهیست
گلهای دوستی را باید از خنده ها چید
و در قلبها پرورش داد تا بر
روی دیوارهای قلب پیچیده
و از نگاه عاطفه جاری شود
،دوستی خلاصه زیباییهاست
دوستی چکیده زندگی است پس قدرش را بدانیم
مهربانی آرامگاه زیباییها، داروغه شهر دلها،
معبودگاه شادیها و فریادهای در دل سکوت است
پس بیایید مهربانی را تابلوی جاده زندگی
خویش قرار دهیـــــــــم
و عطر محبت را از کوچه پس کوچه های
.زندگی به ارمغــــــان بیاوریـــم | *| نوشته شده در دوشنبه 1389/07/05 و ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط نرگس | | بیایید خوب باشیم بیایید خوب باشیم
پاک باشیم و زلال همچون رودخانه
بیایید سایه ای بر رهگذران بیابان باشیم
چشمه سار محبت باشیم در کویر بی محبتیها
بیایید نسیم خنک و دلپذیر صمیمیت زیبای لبخند
بر لبان باشیم
بیایید باران باشیم و غمها و کینه ها را بشوییم
نور باشیم و به دیگران روشنایی ببخشیم
بیایید بوسه ای بر دستان پدر باشیم
شادمانی مادر باشیم
بیایید ایزد منان را به خاطر این
همه خوبی سپاس بگوییم | *| نوشته شده در چهارشنبه 1389/06/24 و ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط نرگس | | ...کاش
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید
واشک خود را نثار گونه خشک او می کرد
کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود
که برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود
کاش دلها آنقدر خالص بودند که
دعاها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شدند
کاش شمع حقیقت محبت را در تقلای پر سوز پروانه می دید
و او را باور می کرد
کاش مهتاب با کوچه های شب آشناتر می شد
کاش بهار آنقدر مهربان بود
که باغ را هرگز به دست خزان نمی سپرد
کاش فریادآنقدر بی صدا بود
که حرمت سکوت را نمی شکست
کاش در شکوه لبخند
قاموس غصه ها در اشک شفق گم می شد
...کاش
| *| نوشته شده در سه شنبه 1389/06/16 و ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط نرگس | | خاطره کودکی
گاهی با خیال گره می خورم
و مسافر روزهایی می شوم
که از یاد رفته اند
و روزهایی که در قاب کهنه ی ذهنم غبار گرفته اند
اما انگار همین دیروز بود
که تمام دغدغهایم در شور شیرین کودکی حل می شد
و کینه ها را با یک شکلات فراموش می کردم
همه را خوب می دیدم
و نگاهم همیشه آفتابی بود
اما امروز آنقدر بزرگ شده ام که تنها خاطره ای
از کودکی در ذهنم باقی مانده است | *| نوشته شده در پنجشنبه 1389/06/04 و ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط نرگس | | نیمه ی شعبان

نیمه ی سیبِ سرخِ عشق
نیمه ی شعبانِ دله
روزتولدِ توئه
دریا کنار ساحله
روز تولِد توئه
امروز به دنیا می رسی
پیشکش دستای گُلت
شکوفه های اطلسی
شیرین تر از هر اتفاق
تو بهترینی واسه من
مبارکِ چشمای تو
تازه تر از تازه شدن
روزِ تولدِ توئه
میلادِ هر چی خاطره
روزی که غیر ممکنه
هیچ جوری از یادم بره
تو هستی که با بودنت
به هر چی قصه جون می دی
تو هستی که جون می گیرم
تُو فصل بارون و صدا
عطرِ حضورِ جمعه ها
روزِ تولدِ توئه
میلادِ هر چی خاطره
روزی که غیر ممکنه
هیچ جوری از یادم بره
تو دلِ شب قد کشیدی
مثه یه تاکِ سر به زیر
قداستِ حضورِتُ
دورِ ترانه هام بگیر
باشی نباشی پیشِ من
تو بهترین همنفسی
حتی تو فصلِ غیبتم
به دادِ دنیا می رسی
نیمه شعبان و تولدِ اِمامِ زمان بر دوستدارنش مبارک
| *| نوشته شده در سه شنبه 1389/05/05 و ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط نرگس | | زیباترین دلبستگی 
مرا بخوان
با اندوهٍ پیدای چشم هایت
با خستگی های نا پیدای دلت
تا بدانم
در کدام پروانگی زخم خورده ای؟
که جای پای تردید
از نگاهت دور نمی شود
و بدانم
چگونه در عمیقٍ تیره ی اندیشه ات
به باور بنشانم
که عشق
اعتبار عالم است
و عاشق
زیباترین دلبستگیٍ نفس کشیدن زمین
مرا بخوان
و بگو
در کدام فصل حادثه
عاشق خواهی شد
که من بیقرارٍ شکفتنم. | *| نوشته شده در دوشنبه 1389/04/28 و ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط نرگس | | سرگذشت
هنوزم تو این خیالم،کی بوده، چرا نوشته
سرگذشت زندگیمو خط به خط رشته به رشته
هنوزم برام سواله،چرا فصلی که نوشت دوباره پاک کرد
چرا یک روز منو تا ستاره ها برد،روز دیگه منو پاک کرد
هر جا خواست کشــوندو بردم
دست هر کی خواست سپردم
صـفـــــــــحه هام تا خوردو افتاد
گریه کــــــردم ، غـــــــصه خوردم
حالا من کتابی کهنه ، سرگذشتی ناتمومم
به فراموشی نشسته ، به لبم رسیده جونم
رو تنم پر از غباره، کی منو به یاد مـــــــــیاره
بسته به دستی امـــــیدم منو بنویسه دوباره
ننویسه از جدایی ، بنویسه با همــــــیم ما
بنویسه فصل اول ، بی وجود عشق کمیم ما | *| نوشته شده در دوشنبه 1389/04/07 و ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط نرگس | | ...

سلام
امروز خیلی خوشحالم
چون روز خیلی خوبی بود واسم | *| نوشته شده در شنبه 1389/03/29 و ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط نرگس | | تصاویر زیبا و جذاب | *| نوشته شده در پنجشنبه 1389/03/20 و ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط نرگس | | تقدیم به بهترینم
وقتی می شی نیاز من اگه نباشی پیش من
اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو
بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو
تموم هستی من بمون همیشه پیش من
اگه شدم عاشق تو نذار که بی تاب بمونم
لالایی شبام تویی نذار که بی خواب بمونم
دارم برات شعر می خونم شایدم به یادم بمونی
فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی
دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود
واژه ها را ولش کنیم عشقمو از چشام بخون | *| نوشته شده در دوشنبه 1389/03/17 و ساعت 1:28 قبل از ظهر توسط نرگس | | |